مدح و شهادت امام موسی کاظم علیهالسلام
میان روضه جاری میشود تا بر زبان زندان تداعی میشود در ذهن هرچه روضهخوان زندان گره گودال اگر خورده به جد او گره خورده به نام حضرت موسیبن جعفر بیگمان زندان شبی در بیکسی باید پُر از دلواپسی باشی که تفسیرش نمیگنجد یقیناً در بیان زندان دلش نزد رضایش بود و فکرش پیش معصومه به پای جبر اگر میرفت از این زندان به آن زندان همان بهتر ملاقاتش نیامد دخترش؛ زیرا ندارد بسـتری آماده نـذر میهـمان زندان بلای جان فقط تیر و کمان و تیغ و خنجر نیست که از جان اسیرش میبرد تاب و توان زندان چه گویم دیگر از افطار جانسوزش که با شلاق پذیـرایی کند از او به هنگام اذان زندان خجالت میکشد حتی غل و زنجیر؛ حق دارد اگر شرمنده باشد از حضور بد دهان زندان بیا ای سم تو دیگر لااقل قدری مدارا کن چرا که سالها کردهست او را نصفجان زندان سرش بر وری خاک اما برای روح مجروحش دری وا میکند امشب به سمت آسمان زندان معطر میشود از عطر قرآن بیم از این دارم که بردارد برای قاری خود خیزران زندان تنش از تابش خورشید رنگش بر نمیگردد خدا را شکر باید کرد؛ دارد سایهبان زندان ندارد تازگی ظلم بنیعباس و میسوزاند وجود حضرتش را از میان واژگان زندان برای عصمت اللهی که در رخت اسارت بود مهیا شد کـنار خانۀ شمر و سنان زندان |